تهیه و تنظیم:

*اعظم محمدی خسمخی

*فرهاد فرهنگ فر

عادت کردیم به نام و واژه بسنده کنیم . به نام های « شهر » و « محله »، عادت کرده ایم و از آنچه این دو باید باشند در گذشته ایم ، شهر جایگاه انسان متمدنی بود که خواهان آگاهی ، آزادی و رستگاری هم بود.
شهر موجود زنده ای است که هم می تواند بی شعور رشد کند و هم تا اوج شعور . شهر می تواند در حد فاصل پژمردگی گیاه و شکوفایی انسان رشد کند و این رشد از طریق چگونگی حضور « ما » ( مردم ، مسئولان و متخصصان ) در شهر بروز می کند .
شهر مکان و تجلی گاه حضور و شعور ماست . شهر و محله های آن مکانی است که همه ی بخش های ساکن و ساکنان بخش های آن می توانند در آن شکوفا شوند . محله مکان گشایش فکر است و شعف خاطر.
اکنون « ما » در تجمعی فشرده و خاکستری از سکوت و فعالیت در هم می لولیم بی آنکه فرصتی برای تفکر ، تعالی آگاهی ، بروز وجدان ، فرهنگ و هنر داشته باشیم . آنچه میلیون ها تهرانی در فشردگی و آلودگیِ تمام در بناهای سست آن به سر می برند ، شهر نیست . بهانه ای است برای چوب حراج زدن به قلمرو عمومی ، به چشم انداز ، به آفتاب ، به سلامت و به امنیت . شبح شر بر فراز شبه شهر تهران مدتهاست پرواز می کند ، تا عادت باورهای « ما » چه تصمیم بگیرد. ادامه مطلب